محمد بن جرير الطبري ( مترجم : پاينده )
1338
تاريخ الطبرى ( فارسي )
« * ( وَكَذلِكَ جَعَلْناكُمْ أُمَّةً وَسَطاً لِتَكُونُوا شُهَداءَ عَلَى النَّاسِ وَيَكُونَ الرَّسُولُ عَلَيْكُمْ شَهِيداً 2 : 143 ) * » [ 1 ] يعنى : بدين گونه شما را جماعتى معتدل كرديم كه بر مردم گواه باشيد و پيغمبر بر شما گواه باشد و پنداشتم پيمبر در ميان امت خويش مىماند تا شاهد آخرين اعمال آن باشد و آن سخنان كه گفتم از روى اين پندار بود . ابو جعفر گويد : وقتى با ابو بكر بيعت كردند به كار كفن و دفن پيمبر پرداختند . بعضىها گفتهاند اين كار به روز سه شنبه روز پس از وفات پيمبر بود ، بعضى ديگر گفتهاند : « پيمبر را سه روز پس از وفات به گور كردند . » و از پيش سخن يكى از اينان را ياد كردهايم . ابن عباس گويد : على بن ابى طالب و عباس بن عبد المطلب و فضل بن عباس و قثم بن عباس و اسامة بن زيد و شقران آزاد شدهء پيمبر عهده دار غسل وى بودند ، اوس بن خولى ، يكى از مردم بنى عوف بن خزرج ، به على بن ابى طالب گفت : « اى على ، ترا به خدا قسم مىدهم حق ما را نسبت به پيمبر رعايت كنى » اوس از جنگاوران بدر بود و على گفت : « به درون آى . » و او هنگام غسل پيمبر حضور داشت . و چنان بود كه على بن ابى طالب پيمبر را به سينهء خود تكيه داد و عباس و فضل و قثم وى را مىگردانيدند و اسامة بن زيد و شقران ، دو آزاد شدهء پيمبر ، آب بر او مىريختند و على او را غسل مىداد ، پيراهن به تن پيمبر بود و از روى پيراهن او را مىماليد كه دستش به تن پيمبر نمىخورد . على در حال غسل مىگفت : « پدر و مادرم بفدايت كه در زندگى و مرگ پاكيزه اى » كه از پيمبر چيزى كه از مردگان ديده مىشود ، ديده نشد . عايشه گويد : وقتى خواستند پيمبر را غسل دهند اختلاف كردند و گفتند : « به خدا
--> [ 1 ] سوره بقره آيه 143